اين 50 روز خيلي سريع گذشت. غرق در لذت مادري، تجربههاي جديد، ديد و بازديدها
سرم گرم بود به اين كه قلقهاي پسرم را بشناسم، گريههاي مختلفش را از هم تفكيك كنم، توصيه هاي پيرزنهاي فاميل را با علم پزشكي تطبيق بدهم و منطقي براي توصيههاي مختلف پيدا كنم كه دلم براي به كار بستنشان رضايت بدهد. سرم گرم و دلم خوش بود و فرصت براي هيچ كار ديگري نمي ماند.
هنوز هم فرصت براي كار ديگري ندارم. اما كم كم پوشه كارهاي نيمه تمام، فولدرهايي كه سوابق كارهاي جاري را در آنها طبقه بندي كرده ام، ايميلهاي تبريك كساني كه ارتباطات شغلي داريم، اطلاعيههاي جلسات گروه، خبر دفاع از تز دوستان و خلاصه هزار و يك نشانه از دنيايي كه زماني در آن زندگي ميكردم يادآوري مي كنند كه دنيايي كه من به آن تعلق داشتم هنوز وجود دارد.
ميدانم كه اين "آواي وحش" كه مرا ميخواند به تدريج بلندتر ميشود و من را وادار ميكند بين دنياي مادري و دنياي شغلي ام تعادلي برقرار كنم. ميدانم كه سختترين امتحان من برقراري اين تعادل است. در اين بين بايد مواظب هزار و يك چيز ريز و درشت باشم كه در كشمكش اين دو قطب اصلي زندگي من زير دست و پا له نشوند. مسئوليتهاي ديگر من، روابط و ارتباطاتي كه بعد از دنيا آمدن بچه تبديل به اولويتهاي چندم شده اند.
گاهي حس مي كنم ذهنم از انجام اين همه محاسبه دائم و تعيين اولويت خسته ميشود.
اميدوارم به زودي بتوانم نقطه تعادل را پيدا كنم.........
۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه
تخت روبا
پسرم فعلا در تخت كوچكي كه به تخت ما متصل مي شود ميخوابد. حسن اين تختها اين است كه ارتفاعشان تا سطح تخت مادر قابل تنظيمند و امكان دسترسي راحت به نوزاد را براي مادر فراهم ميكند. من هم به همين دليل اين تخت را خريدم. از طرف ديگر شبها بدون بلند شدن ميتوانم وضعيت بچه را كنترل كنم و خلاصه پسرك را زير نظر دارم.
اما امروز فهميدم اين تختها كاربرد مهمتري هم دارند. چند روزي است پسرم ياد گرفته به جاي گريه كردن از ابزار "آغون آغون" براي جلب توجه استفاده كند. صبح با اين صدا از خواب بيدار شدم. چشمم را كه باز كردم، يك جفت چشم درشت سياه زل زده بود به من . تا نگاهش كردم برايم خنديد (همان خنده بيصدا كه ده روزي هست ياد گرفته و دلبري مي كند، شديد! و بعد با حركت دستش توضيح داد كه گرسنه است). فهميدم كاربرد اصلي اين تخت اين است كه پسرم هم ميتواند من را زير نظر داشته باشد!
اما امروز فهميدم اين تختها كاربرد مهمتري هم دارند. چند روزي است پسرم ياد گرفته به جاي گريه كردن از ابزار "آغون آغون" براي جلب توجه استفاده كند. صبح با اين صدا از خواب بيدار شدم. چشمم را كه باز كردم، يك جفت چشم درشت سياه زل زده بود به من . تا نگاهش كردم برايم خنديد (همان خنده بيصدا كه ده روزي هست ياد گرفته و دلبري مي كند، شديد! و بعد با حركت دستش توضيح داد كه گرسنه است). فهميدم كاربرد اصلي اين تخت اين است كه پسرم هم ميتواند من را زير نظر داشته باشد!
۱۳۸۸ آذر ۱۷, سهشنبه
ايمني كودك
موقع خريد، هميشه بهترين و كاملترين رو ميخريم. مثلا كرير نوزاد ميخريم مارك فلان كه بالاترين ضريب ايمني رو داره و كلي هم در مورد امنيتش براي فاميل سخنران مي كنيم. بعد نوزاد و شير خوارمون رو ميذاريم توش و بدون اين كه كمربند ايمني رو ببنديم راه ميافتيم توي خيابون و تازه كرير رو تاب هم ميديم كه دلبندمون حال كنه. تازه توي ماشين هم بدون اين كه با استفاده از كمربند نصبش كنيم ميذاريمش و راه مي افتيم به اميد خدا....
بعد وقتي بچه اتز توي كرير افتاد رو اسفالت يا وقتي توي پيچ تند كرير چپ شد ميگيم اين ها همش تبليغه و فلان مارك اصلا ايمني نداره....
بعد وقتي بچه اتز توي كرير افتاد رو اسفالت يا وقتي توي پيچ تند كرير چپ شد ميگيم اين ها همش تبليغه و فلان مارك اصلا ايمني نداره....
هرم مازلو
مفهوم هرم مازلو را وقتي كاملا درك مي كنيد كه مسئوليت مراقبت از يك نوزاد به عهده شما باشد. تا زماني كه گرسنه است هيچ چيز (دقيقا هيچ چيز) گريه اش را متوقف نميكند. وقتي سير شد تازه ياد بقيه مشكلاتش مي افتد. بعد كم كم ياد مي گيرد كه به سرگرمي هم نياز دارد.... يعني دائم هرم را بالا پايين ميكند، ما هم دنبالش...
نوزاد 37 روزه به نبود سرگرمي اعتراض مي كند (اعتراض با جيغ فرابنفش) جوان و نوجوان كه جاي خودشان رادارند. تازه نوبت به ميانسالها و كهنسالها نميرسد.
نوزاد 37 روزه به نبود سرگرمي اعتراض مي كند (اعتراض با جيغ فرابنفش) جوان و نوجوان كه جاي خودشان رادارند. تازه نوبت به ميانسالها و كهنسالها نميرسد.
هيچ كس تنها نيست
حتي اگر وبلاگي خالي و فاقد محتوا باشد باز هم كسي خواهد بود كه معتقد است :"وبلاگ خوب و آموزندهاي داري، به من هم سر بزن"!
۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه
قطار سريع السير شرق
اين ترمز اضطراري هميشه توي فيلمهايي كه لوكيشن قطار دارند نقش مهمي بازي ميكنه. حالا زندگي من شبيه يكي از اين قطارهاي سريعيه كه توي تلويزيون نشون ميدن، منتها يك ماه پيش يك حادثه مترقبه ترمز اضطراري رو كشيده و الان وسط ناكجاآباد متوقفم. ديديد كه وقتي قطار اين جوري متوقف ميشه چطور آشوب كل قطار رو برميداره؟
اشتراک در:
پستها (Atom)